اعشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعشی . [ اَ شا ] (ع ص ) شب کور. آن که شب و روز کم بیند، یا نابینا و منسوب به آن اعشوی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بمعنی شب کور نیز آمده و آنکه شب و روز کم بیند. (آنندراج ). شبکور. و انثی عشواء. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). شبکور. (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء). شبکور نیز آمده است . (از منتخب از غیاث اللغات ). آن که شب و روز کم بیند. و گویند: آن که در روزبیند و شب نبیند و تأنیث آن عَشْواء و منسوب بدان عَشَوی ّ و ج، عُشْی . (از اقرب الموارد) : تا مهر کرد روشن از خاکپای او چشم شد ماه روزکردار گرد کسوف اعشی . سیف اسفرنگی .
اعشی . [ اَ شا ] (اِخ ) عبداﷲبن اعور مازنی . وی از اصحاب پیغمبر (ص ) و از شعرای دوره ٔ جاهلیت بود که بشرف دین اسلام مشرف شد و همچنان بگفتن شعر ادامه داد و حضرت پیامبر (ص ) را مدح گفت . (از قاموس الاعلام ترکی ). ابیات زیر از اوست : یا مالک الناس و دیان العرب انی لقیت ذربة من الذرب عذوت ابغیها الطعام فی رجب فخلفتنی فی نزاع و هرب اخلفت العهد و لطت بالذنب و هن شر غالب لمن غلب . (از قاموس الاعلام ترکی ).
اعشی . [ اَ شا ] (اِخ ) لقب شاعری عظیم الشأن از عرب . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نام وی میمون بن قیس است و بجهت بسیاری تفنن در سرودن شعر او را «صناجةالعرب » میگفتند. وی یکی از چهار تن شاعر عرب است که به اتفاق او را شاعرترین شعراء عرب میدانند. و او بر سیاق شعراء جاهلیت بود و از متقدمان شعراء مخضرم است که بعثت پیامبر (ص ) درک کرد ولیکن توفیق مسلمان شدن نیافت . چهار تن از شاعران شهرت دارند که اشعر عرب میباشند. آنان عبارتند از: امروءالقیس، زهیر، نابغه و اعشی . و در ترجیح یکی از آنان بردیگران اختلاف است و برخی گفته اند: امروءالقیس بهنگام سواری و زهیر زمانی که بر سر شوق باشد و نابغه آنگاه که بترسد و اعشی زمانی که بطرب آید، اشعر مردم باشند. (از بلوغ الارب ج ٣ ص ١٢٩). زرکلی آرد: میمون بن قیس بن جندل از طائفه ٔ قیس بن ثعلبة وائلی و مشهور به «اعشی قیس » از شاعران طبقه ٔ اول عصر جاهلی و یکی از اصحاب معلقات است . وی بسیار بنزد پادشاهان عجم میرفت و طبع توانایی داشت و شیوه های مختلف می پیمود. از پیشینیان کسی بمقدار او نسروده است . او بسیار زیست و اسلام را درک کرد لیکن مسلمان نشد و در حدود سال ٧ هَ . ق . در یمامه درگذشت . و بیت زیر مطلع معلقه ٔ او است : ما بکاءالکبیر بالاطلال و سوءالی و ماترد سوءالی . (از اعلام زرکلی ). نام شاعری از عرب و اشعار او را سکری گرد کرده است . (ابن الندیم ). و رجوع به عیون الاخبار و عقدالفرید و معجم الادباء ج ١ ص ٢٦ و الاغانی و فهارس کتب مزبور و تاریخ گزیده ص ٨١٢ و معجم الادباء ج ١ ص ٢١٥ و معجم المطبوعات و قاموس الاعلام ترکی و المرصع و تاریخ الخلفا ص ١٤٨ شود. در اشعار فارسی نام اعشی فراوان آمده است : ابر زیر و بم شعر اعشی قیسی زننده همی زد بمضرابها. منوچهری . امروءالقیس و لبید و اخطل و اعشی قیس بر طللها نوحه کردندی و بر رسم تلی . منوچهری . یکی مقصوره ٔ عتاب و دیگر جامه ٔ عبل سدیگر مخلص اخطل چهارم مقطع اعشی . منوچهری . بلبل بغزل طیره کند اعشی را صلصل بنوا سخره کند لیلی را. منوچهری . برقص درکشد اندر هوای بارگهت هوای مدح تو جان جریر و اعشی را. انوری . از این زبان درفشان چو دفتر اعشی مرصع است بگوهر هزار طومارم . خاقانی . راویان شعر من در مدح او سخره بر اعشی و اخطل کرده اند. خاقانی . هست اعشی عرب را از من سرشک خجلت چون سیف ذوالیزن را از سیف دین مظفر. خاقانی . چرا بشعر مجرد مفاخرت نکنم ز شاعری چه بد آمد جریر واعشی را. ظهیر فاریابی .