اعشار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعشار. [ اَ ] (اِخ ) نام موضعی است به عقیق مدینه . (از معجم البلدان ) : ظللت َ باعشار لعینیک واشل علی الصدر من ماءالشؤون یسیل . (از معجم البلدان ).
اعشار. [ اِ ] (ع مص ) عشراء شدن ناقة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). عُشراء (ده ماهه یا هشت ماهه ) شدن شتر. (از اقرب الموارد). ◄ صاحب شتران خورنده یک عشر گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شتران کسی عِشر (ده روز یا نه روز یا هشت روز تشنه نگه داشتن و روز بعد آب خورانیدن ) شدن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). دهم بازآمدن اشتر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ده تن گشتن قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ده تن شدن قوم . ◄ ده گردانیدن عدد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ده شدن . (یادداشت بخط مؤلف ) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) : به اخماس و به اعشار و به ادغام و امالت کی ترا رهبر بود قرآن بسوی سِرِّ یزدانی . سنائی . ◄ در عشرذی الحجه گشتن، یقال : اعشر القوم ؛ صاروا فی عشر ذی الحجة. ◄ و یقال : اعشرنا منذ لم نلتق ؛ ای اتی علینا عشر لیال . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
اعشار. [ اَ ] (ع اِ) ده آیتها. (آنندراج ) (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). ◄ ده یک . (آنندراج ). ج ِ عُشر، بمعنی دهم حصه باشد از چیزی . (غیاث اللغات ). ج ِ عُشر، یعنی ده یک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ج ِ عَشیر، ده یک .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ عاشِر، بمعنی ده یک گیرنده و دهم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ عِشر، یک پاره از هر چیز که به ده قطعه پاره شده باشد. (از اقرب الموارد). ◄ نصیبهای قمار از شتران کشته . ◄ قوادم پر مرغ . (آنندراج ). و رجوع به مفردهای کلمه شود. ♦ اعشارالجزور ؛ حصه های شتر. (منتهی الارب ). نصیب های شتر که به هفت جزء قسمت شود. (از متن اللغة). ♦ حساب اعشار ؛ حسابی که در آن صحیح و اعداد کسر پیدا کنند. ♦ قِدر اعشار ؛ دیگ که ده پاره شده باشد. ج، اَعاشیر. یا دیگ بزرگ که به کم از ده کس برداشته نشود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دیگ که به ده پاره قطعه شده یا دیگ که کم ازده تن نتوانند آنرا برداشت . (از متن اللغة). دیگ شکسته . (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). ♦ قلب اعشار ؛ دل ده پاره و شکسته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).