اعسان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعسان . [ اِ ] (ع مص )اندک از گیاه رویانیدن زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گیاه کم رویانیدن زمین . (از اقرب الموارد).
اعسان . [ اَ ] (ع اِ) نشان و آثار و جای چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نشانها و جای چیزی . (از اقرب الموارد). الواح شتر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نشانها و آثاری که از پیه ٔ گوشت شتر باقی مانده باشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ باقیمانده های لباس . (از متن اللغة). ◄ اعسان الارض ؛ هیزم و باقی مانده و بیخ و تنه ٔ بی شاخ و کنده ٔ درخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بقیه ٔهیزم و شاخهای آن . (از اقرب الموارد). ◄ ج ِ عِسن، بمعنی همتا و مانند و پیه و یثلث . (منتهی الارب ). ج ِ عَسن، عُسن، عِسن، یعنی مثل و نظیر و پیه .(از متن اللغة) (ناظم الاطباء). و رجوع به عسن شود.