اعدامکردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعدام کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نابودن کردن . نیست کردن . کشتن . بقتل رسانیدن . (از یادداشت های مؤلف ).
فرهنگ طیفی واژهدان
کشتن، دار زدن، مصلوب کردن، گردن زدن، بند از بند جدا کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
سر به نیست کردن، جان ستاندن