اعجوبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ بِ) [ ع. اعجوبة ] (ص.) شگفت آور. ج. اعاجیب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ بِ) [ ع. اعجوبه ] (ص.) شگفت آور. ج. اعاجیب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعجوبة. [ اُ ب َ ] (ع، اِ) کار شگفت و شگفت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عجیب و آنچه مردم را در تعجب اندازد نه بغیر همزه [ یعنی عجوبة ] . (از مزیل الاغلاط از غیاث اللغات و آنندراج ). کار عجیب . (مؤید الفضلاء). اسم است مر چیزی را که شگفت آور باشد. (از اقرب الموارد). شگفت آور. شگفت انگیز (شخص یا شی ٔ). (فرهنگ فارسی معین ). اُفکوهَه . سخت شگفت . کاری عجب . جَریحَه . (یادداشت بخط مؤلف ). عَجیبَه . (اقرب الموارد). عجیبه مانند آن است در هر دو معنی . (منتهی الارب ). بابیّه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر چیزی عجیب که مردم را در شگفت اندازد. (ناظم الاطباء). ◄ نوباوه . (مؤید الفضلاء). ◄ شگفتی . (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). شگفتی کار. عُجاب . (یادداشت بخطمؤلف ). ج، اعاجیب . (از اقرب الموارد) : ز جد گرچه هزار اعجوبه سازی نخندد طبع کودک جز ببازی . جامی . ♦ اعجوبه ٔ دهر ؛ نابغه ٔ زمان . ♦ اعجوبه ٔ دهور ؛ نابغه ٔ اعصار.
واژگان فارسی سره واژهدان
شگفتانگیز، شگفت آور، شگفت انگیز، شگرف