اعتصام کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعتصام کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) با استواری و استحکام گرفتن . (ناظم الاطباء) : در دین چو اعتصام بحبل المتین کنند آن به که مطلع سخن از رکن دین کنند. انوری (از آنندراج ). آن ریسمان فروش که از آسمان سروش کردی بریسمان اشاراتش اعتصام . خاقانی . فضل خدای حبل متین است شاه را هر جا که شد بحبل متین اعتصام کرد. واله هروی (از آنندراج ).