اظعان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اظعان .[ اِ ] (ع مص ) سیر دادن کسی را. حرکت دادن کسی را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). روان گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). کوچ کنانیدن . ◄ راندن . ◄ بردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اظعان . [ اِظْ ظِ ] (ع مص ) سوار گردیدن زن هوده را. گویند: هذا بعیر تظعنه المراءة؛ ای ترکبه . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). اظعان هودج ؛ سوار شدن بر آن .(از اقرب الموارد). اظعان زن شتر را؛ سوار شدن وی بر آن یا سوار شدن زن بر شتر بویژه در رفتن به بادیه برای جستن آب و علف و مانند اینها. (از متن اللغة).
اظعان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ظعینة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ ظُعُن و ظُعن و ظعائِن . جج ِ ظعینة. (اقرب الموارد). ظعُنات . (اقرب الموارد) (متن اللغة). ج ِ ظعینة، بمعنی هودج و زن مادام که در هودج باشد. (آنندراج ) . رجوع به ظعینة و کلمه های مرادف آن شود.