اطیط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطیط. [ اَ ] (اِخ ) (صفا...) صفاالاطیط؛ موضعی است که در شعر امروءالقیس بدین سان آمده است : لمن الدیار عرفتها بسحام فعمایتین فهضب ذی اقدام فصفاالاطیط فصاحتین فعاشم تمشی النعام به مع الارآم دارٌ لهند و الرباب و فرتنی ̍ و لمیس قبل حوادث الایام . (از معجم البلدان ).
اطیط. [ اُ طَ ] (اِخ ) نام کوهی است . (از متن اللغة) (آنندراج ). ◄ از اعلام است . (ناظم الاطباء). ◄ نام موضعی است نزدیک شعباء و کوه قار بدانجا است . (منتهی الارب ).
اطیط. [ اَ ] (ع مص، اِ) اطیط شتر؛ ناله کردن آن . (از اقرب الموارد). بانگ شتر بزاری . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ناله کردن شتران از ماندگی یا از جدایی بچه یا از ناتوانی ولاغری . و گویند: لاآتیک ما اطت الابل ؛ یعنی نخواهم آمدترا گاهی که شتر ناله کند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بانگ ناقه . (مهذب الاسماء). نالیدن و زاری کردن شتر از ماندگی یا جدا شدن از کره ٔ خود و این ناله ٔ آوازی است که از درون شتر برخیزد، چه هنگام نوشیدن آب آوازی از پری شکم حیوان برمی آید. (از متن اللغة). ◄ صوت شکم هنگام گرسنگی . (از متن اللغة). ◄ ناله کردن مرد. (از اقرب الموارد) (از دائرةالمعارف فرید وجدی ). ◄ ناله ٔ کره شتر.(از متن اللغة). اَطَّت ْ بکم الرحم ؛ رَقّت ْ وَ حنَّت ْ.(اقرب الموارد): اطت له رحمی ؛ مهربان شد و جنبید برای او قرابت زهدانی من . (ناظم الاطباء). مهربان شدن وبجنبش آمدن یا جنبیدن عِرق خویشی . (از متن اللغة). ♦ هم اهل اطیط و صهیل ؛ ای ابل وخیل . (اقرب الموارد). ♦ هم اهل صهیل و اطیط ؛ ای خیل و ابل . (از متن اللغة). ◄ بانگ محمل و رحل . (مهذب الاسماء). آواز کردن رحل .(فرید وجدی ). آواز کردن پالان و جز آن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). جرست کردن پالان و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). آواز پالان شتر از گرانی بار. (آنندراج ) (زوزنی ). ◄ بانگ موزه . (مهذب الاسماء). ◄ گرسنگی . (از متن اللغة) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ هسته فوفل . (از دزی ج ٢ ص ٢٨).