اطم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطم . [ اُ طُ / اُ ] (ع اِ) قلعه های چند مر اهل مدینه را. ج، آطام و واحدآنها را اَطَمة گویند. (ناظم الاطباء). بمعنی دژهاست و بیشتر حصن های مدینه را بدین نام خوانند و گاه بر جز حصون نیز اطلاق شود. ج، آطام . اوس بن مغراء گوید: بث الجنود لهم فی الارض یقتلهم ما بین بصری الی آطام نجرانا. و زیدبن خیل طایی گوید: انیخت بآطام المدینة اربعاً و عشراً یغنی فوقها اللیل طائر فلما قضی اصحابنا کل حاجة و خط کتاباً فی المدینة ساطر شددت علیها رحلها و شلیلها من الدرس و الشعراء و البطن ضامر. (از معجم البلدان ).
اطم . [ اُ ] (ع اِ) حصار سنگین . (آنندراج ) (منتهی الارب ). پناهگاه . ج، آطام . (مهذب الاسماء). کوشک و هر قلعه ٔ سنگین . (ناظم الاطباء).حصن . (از اقرب الموارد). ◄ قصر. ◄ هر خانه ٔ چهارگوش مسطح . ج، آطام، اُطُم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، آطام، اطوم . (ناظم الاطباء).
اطم . [ اَ ] (ع مص ) دست خود را گزیدن . (از ذیل اقرب الموارد). گزیدن چنانکه دست خود را .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ افکندن چنانکه پلیدی خویش را. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ تنگ ساختن دهانه ٔ چاه را. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از لسان العرب ). ◄ بند کردن و قفل کردن در را. (منتهی الارب ).