اطماع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطماع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ طَمَع. (دهار) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). ج ِ طَمَع، بمعنی مرسوم لشکر. گویند: امرهم الامیر باطماعهم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ِ طَمَع، روزی لشکر. گویند: اخذ الجنداطماعهم ؛ ای ارزاقهم . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة): بر عقب آن مطالب به ارزاق و اطلاقات وجوه اطماع آغاز نهادند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٧٣). ◄ اوقات گرفتن مرسوم لشکر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اوقات گرفتن لشکر روزی خویش را. (از متن اللغة). و رجوع به طمع شود. ◄ (ص، اِ) ج ِ طامع. (اقرب الموارد) (متن اللغة). ج ِ طامع، بمعنی آزمند و حریص . (منتهی الارب ). و رجوع به طامع شود.
اطماع . [ اِ ] (ع مص ) در آز فکندن کسی را. آزمند کردن کسی را. تطمیع. (از متن اللغة). در طمع انداختن . (از کنز) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). امیدوار کردن و آزمند گردانیدن کسی را.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). به طمع افکندن . (تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به تطمیع شود.