اطلاق کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطلاق کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رها کردن . از دست دادن .و بمجاز، خرج کردن : باد پادشاهی بر سر وی [محمد] شد و طمع فرمان دادن و بر تخت ملک نشستن و مالهای بگزاف از خزاین اطلاق کردن و بخشیدن . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢١٦). مثال داد تا هزارهزار درم از خزانه اطلاق کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٧٣). و مثال فرمود تا تمامت آن را از وجوه ممالک او اطلاق کردند. (جهانگشای جوینی ). ◄ آزاد کردن . رها کردن : زود باشد که مرا در این ساعت از حبس اطلاق کنند و خلاص دهند. (تاریخ قم ص ٢٤٥). ◄ سر دادن آب و رها کردن آن : و این کاریز بحکم دیوان پادشاه باشد و سرای امیر را عادت چنان رفتست که مایه ای از دیوان اطلاق کنند تا جولاهگان از بهر دیوان بافند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٤٥). ◄ تعیین کردن : اندر این روز اطلاق کردند بهای بوریا و نفط تا جسد جعفر برمکی را سوخته آید ببازار چهار درم و چهار دانگ و نیم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٩١). ◄ تعیین کردن لفظی بر معنایی . بکار بردن . استعمال کردن . گفتن . (غیاث ) : زهی برات بقا را ز عالم مطلق نکرده کاتب جان جز بنام تو اطلاق . خاقانی . و قومی خاک بدهانشان الهیت بر ائمه ٔ ضلال خود که از بهایم و سباع و حشرات در مرتبه خسیس تر بودند اطلاق کردند. (جهانگشای جوینی ).