اطلاع یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطلاع یافتن . [ اِطْ طِ ت َ ] (مص مرکب ) آگاه شدن . باخبر شدن . مطلع گشتن . استحضار یافتن . مستحضر شدن : اِشراف ؛ اطلاع یافتن بر چیزی . اِطراف ؛ اطلاع یافتن بر چیزی . تشفیر؛ اطلاع یافتن بر کاری . (منتهی الارب ) : مانا که خسف خاک بدل بود آب را شاه اطلاع یافت مگر از نهان آب . خاقانی . توبه در این حالت که بر هلاک خویش اطلاع یافتی سودی نکند. (گلستان ). صاحبدلی بر این حال اطلاع یافت . (گلستان ). چندانکه بر درمهاش اطلاع یافت ببرد و بخورد. (گلستان ). توان ز پرتو آن یافت بی صفای ضمیر بچشم اهل هوس اطلاع بر اسرار. واله هروی (از آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
عبرت گرفتن، برحذر بودن، مواظب بودن، درس گرفتن