اطلاع دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطلاع دادن . [ اِطْطِ دَ ] (مص مرکب ) خبر دادن . آگاهی دادن . خبر کردن .آگاه کردن . مطلع کردن . آگاه ساختن . عرضه داشتن . معروض داشتن : اعثار؛ اطلاع دادن کسی را. (منتهی الارب ).
فرهنگ طیفی واژهدان
ابلاغ کردن، اعلام کردن، اعلان کردن، گواهی دادن، آشنا کردن، آموختن اظهار کردن آگاهانیدن، آگاهاندن، کسی را بهخود آوردن، آگاهی دادن، خبردار کردن، بهاستحضار رساندن، مطلع کردن، بهاطلاع کسی رساندن، باخبر کردن، خبر کردن (دادن) شناساندن، معرفی کردن اظهار اطلاع کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
دادن، آگاهی