اطراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) کسی را به طرب آوردن.<BR>۲- (مص ل.) سرود گفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.) کسی را به طرب آوردن. ۲- (مص ل.) سرود گفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطراب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ طَرَب، بمعانی فرح، حزن (از اضداد)، یا خفتی که بهنگام شدت فرح یا حزن روی دهد، یا آمدن شادی و رفتن اندوه . صاحب قاموس گوید: تخصیص آن به فرح وهم است . ◄ حرکت و شوق . (از متن اللغة). رجوع به طَرَب شود.
اطراب . [ اَ ] (ع اِ)بصیغه ٔ جمع، نقاوه ٔ ریاحین . (از اقرب الموارد). خیار و برگزیده ٔ ریاحین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اطراب . [ اِ ] (ع مص ) بطرب آوردن . (از اقرب الموارد) (مجمل اللغة) (زوزنی ). بطرب درآوردن . (تاج المصادر بیهقی ). در طرب آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بشادی آوردن . شاد گردانیدن . تطریب . تطرب . (اقرب الموارد) (متن اللغة). رجوع به دو مصدر مذکور شود. ◄ سرود گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).