اضیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اضیع. [ اَض ْ ی َ ] (ع ن تف )هیچکاره تر، یقال : هو اضیع من قمرالشتاء. (ناظم الاطباء). ◄ ضایعکننده تر. (غیاث ) (آنندراج ). ♦ امثال : اضیع من بیضةالبلد . اضیع من تراب فی مهب الریح . اضیع من دم سلاع . (یادداشت مؤلف ). اضیع من سراج فی شمس . اضیع من غمد بلانصل . (فرائد الادب المنجد). اضیع من لحم علی وضم . اضیع من وصیة . ◄ آنکه از دیگری ضیاع بیشتر داشته باشد: هو اضیع منک ؛ یعنی فزون تر از تو ضیاع دارد. (از اقرب الموارد).