اضم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اضم . [ اِ ض َ ] (اِخ ) نام کوهی است .(منتهی الارب ) (آنندراج ). نام کوهی است . راجز گفت : نظرت والعین مبینةالتّهم الی سنا نار وقودها الرّتم شُبّت بأعلی عاندین من اضم . ابن بری گفت و گاه غیرمنصرف آید، و این بیت نابغه را شاهد آورده : واحتلت الشرع فالاجراع من اضما. و در بعض احادیث نام اضم آمده است . (از لسان العرب ). کوهی است میان یمامه و ضریه . (از نصر) (از معجم البلدان ). ♦ بطن اضم ؛ در میان ذی خُشُب و ذی المروة بر سه برید یا منزل از مدینه است . (از امتاع الاسماع ص ٣٥٦). و رجوع به ص ٤١٤ و فهرست تاریخ اسلام شود. ♦ ذواضم ؛ آبی است میان مکه و یمامه . (از معجم متن اللغة). رجوع به ذواضم و معجم البلدان (ذیل اضم ) شود. ♦ یوم اضم ؛ یکی از جنگهای عرب است . (از معجم البلدان ).رجوع به یوم شود.
اضم . [ اِ ض َ ] (اِخ ) موضعی است . نابغه گوید: واحتلّت الشرع فالاجراع من اضما. (از لسان العرب ). و از آنجا براه عباثر به ینبع روند. (یادداشت مؤلف ).
اضم . [ اِ ض َ ] (اِخ ) گفته اند: اضم وادیی است ازآن ِ اشجع و جهینة. (از معجم البلدان ).