اضمحلال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ مِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) نیست شدن.<BR>۲- از هم پاشیدن.<BR>۳- (اِمص.) نابودی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ مِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) نیست شدن. ۲- از هم پاشیدن. ۳- (اِمص.) نابودی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اضمحلال . [ اِ م ِ ] (ع مص ) نیست شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (زوزنی ) (مجمل اللغة). نیست شدن و نابود شدن . (مؤید الفضلا). رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ناپدید شدن . برافتادن . برافتادگی . فنا و نیستی . ذهاب و انحلال و تلاشی . (از اقرب الموارد). ◄ گشاده و پریشان شدن ابر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). انقشاع ابر. تقشع. (از اقرب الموارد). اضمحنان . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به اضمحنان شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
انقراض، انحلال، انهدام، تخریب سقوط، فروریزی، فروپاشی، تجزیه انقراض، نابودی، نیستی، عدم، نسخ، مرگ، هلاک، محو، ویرانی بطلان، ابطال اتلاف، کاهش
واژگان فارسی سره واژهدان
نیستی، نابودی، تباهی، پراکندگی