اضلاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اضلاع . [ اِ ] (ع مص ) میل دادن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). میل دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بچسبانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گرانبار گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ گرانبار کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). لازم و متعدی است . (منتهی الارب ).
اضلاع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ضِلع. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (دهار) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ ضلع، بمعنی پهلو. (آنندراج ) (غیاث ). استخوانهای پهلو. (منتهی الارب ). دنده ها. (ناظم الاطباء). ◄ گوشه ها و اطراف و جوانب . (از غیاث ) (آنندراج ). کناره های چیزی . (ناظم الاطباء). رجوع به ضلع شود. ◄ ج ِ ضلیع، بمعنی قوی شدید. (از اقرب الموارد). ج ِ ضلیع. (ناظم الاطباء). رجوع به ضلیع شود. ♦ اضلاع الخلف ؛ اضلاع ج ِ ضِلَع، و ضلع خلف ؛ داغی است در وراء ضلع خلف . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ۩ پهلوهای خرد. القصری . (یادداشت مؤلف ): دردی پدید آید (در جگر)، و در موضع جگر تا پهلوهای خرد برسد که آنرا بتازی اضلاع الخلف گویند و القصری نیز گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ♦ اضلاع زور ؛ عظام خلف . اضلاع کاذب . ♦ اضلاع صدر ؛ دنده های صادق . در برابر اضلاع کاذب یا زور. از ١٢ ضلع، هفت دنده یا ضلع را دنده های صادق (یا صدری ) نامند. رجوع به دنده، و کالبدشناسی توصیفی ص ٢٩٤ شود. ♦ اضلاع کاذب . رجوع به اضلاع زور شود.