اضز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اضز. [ اَ ض َزز ] (ع ص ) مرد تنگ دهان که دندان بالایین و دندان زیرین او با هم قرین باشد بروشی که تبیین کلام را نتواند، یا آنکه کام او بر هم چفسیده باشد و وقت حرف زدن نتواند آن واگرداند، یا آنکه مخرج کلام بر وی تنگ باشد و در تکلم ضاد استعانت کند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مردتنگ کام که دندانهای زبرین و زیرین وی بهم برخورد و سخن وی آشکار نباشد، یا آنکه هنگام سخن گفتن بخلقت چانه ٔ وی از هم گشوده نشود، و یا کسی که مخرج سخن بر وی تنگ باشد و به ضاد یاری جوید، یعنی لکنت وار حرف ضاد را تکرار کند تا از آن بسخن گفتن درآید. ج، ضُزّ. ◄ بدخوی . (از اقرب الموارد). مرد دشوارخو. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ خشمناک . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غضبان . (اقرب الموارد) . و ج ِ این دو معنی ضُزّاز است . ◄ رکب اضزّ؛ بانه ٔ سخت و تنگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).