اضداد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اضداد. [ اِ ] (ع مص ) در غضب شدن . (از اقرب الموارد). خشمناک گردیدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). خشم گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). خشمناک شدن . غضبناک گشتن .
اضداد. [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ ضِدّ. (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص ٦٦) (دهار) (غیاث ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج ِ ضِدّ، همتا و مانند و ناهمتا. از لغات اضداد است . (آنندراج ). چیزهای ضد و مخالف و مغایر یکدیگر. (ناظم الاطباء) : وگر گوئی که در معنی نیند اضداد یکدیگر تفاوت از چه سان باشد میان صورت و اسما؟ ناصرخسرو. همه اضداد او در یک زمان جمع همه الوان او در یک مکان یار. عطار. پس بنای خلق بر اضداد بود لاجرم جنگی شدند از ضر و سود. مولوی . ◄ حریفان و آنانکه با هم ناموافق اند. (ناظم الاطباء). ♦ لغات اضداد ؛ کلمه هایی هستند که بر دو معنی متضاد دلالت دارند، چون : ضد بمعنی همتا و ناهمتا. (از اقرب الموارد). فلان لغت ازاضداد است، یعنی دارای دو معنی است که هر یک ضد دیگری است، مانند: فراز کردن که بمعنی بستن و گشودن است و بیع که بمعنی خرید و فروش است، و قرء که هم بر پاکی (طهر) و هم بر ناپاکی (بی نمازی، حیض ) دلالت دارد، و ظن که به دو معنی گمان و یقین است، و خفیه که بر نهان و آشکار هر دو دلالت دارد و جز اینها. (یادداشت مؤلف ). و صاحب نشوءاللغه گوید: در اضداد مشابهت و مجانست میان دو لفظ هست ولی معنی آنها مخالف یکدیگر است . (از نشوءاللغة ص ١٣٨). کتاب اضداد در لغت، تألیف ابوحاتم سجستانی درباره ٔ لغات اضداد است .