اضبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اضبان . [ اَ ] (ع اِ) جای باش ددان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ هم فی اضبان الجبل ؛ ایشان در تنگناهای کوهند. (از اقرب الموارد).
اضبان . [ اِ ] (ع مص ) اضبان چیزی را؛ در کنف خود قرار دادن آن را. (از اقرب الموارد). زیر کش گرفتن چیزی را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ اضبان کسی را؛ تنگ گرفتن وی راچنانکه او را در کنف و ناحیه ٔ خود قرار دهد. (از اقرب الموارد). ◄ بر جای مانده گردانیدن کسی را. ◄ نیک گرفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ زمین گیر کردن . (منتهی الارب ). اضبان درد کسی را؛ مزمن شدن آن . (از اقرب الموارد).