اصیلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصیلی . [ اَ ] (اِخ ) (متوفای ٨١٢ هَ . ق .) محمدبن محمدبن موسی بن محمودبن سلیمان حلبی، آنگاه دمشقی، ادیب نحوی، معروف به اصیلی بود. او رادیوان شعری است . (از اسماءالمؤلفین ج ٢ ستون ١٨٠).
اصیلی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب به اصیلة یا اصیلا، شهری در مغرب اقصی در ساحل اقیانوس اطلس بفاصله ٔ چهل وچهار کیلومتر از جنوب غربی طنجه . (از ریحانة الادب ). ◄ منسوب به اصیل بمعنی نجیب .
اصیلی . [ اَ ] (اِخ ) ابومحمد عبداﷲبن ابراهیم اصیلی (متوفای ٣٩٢ هَ . ق . / ١٠٠٢ م .). از فاضلان بود. نسبت وی به اصیلة (شهری به مغرب ) است . وی در راه بدست آوردن دانش سفرها گزید و کتابهای بسیار تألیف کرد. (از اعلام زرکلی ج ٢ ص ٥٤٤). و صاحب قاموس الاعلام آرد: از مشاهیر علما و محدثان مغرب و از اهالی قصبه ٔ اصیله بود. بسال ٣٤٢ هَ . ق . بقرطبه متولد شد، سپس به وادی الحجاره رفت و به تحصیل و تکمیل معلومات در نزد اعاظم علمای اندلس پرداخت و آنگاه بسال ٣٥١ به مشرق زمین رفت و از مشاهیر محدثان بغداد حدیث استماع کرد و باز به اندلس بازگشت و به منصب مشاوری مخصوص در نزد خلیفه مستنصر نایل آمد و مشغول افادت و تدریس گردید و مرجع کل اهالی اندلس شد و بسال ٣٩٢ درگذشت . مشهورترین تألیفاتش «کتاب الآثار و الدلائل » است . (از قاموس الاعلام ترکی ). و صاحب تاج العروس آرد: ابومحمد عبداﷲبن ابراهیم بن محمد اصیلی محدث، در اندلس فقه آموخت و به ریاست رسید و کتاب الآثار و الدلائل را در خلاف تصنیف کرد و آنگاه بسال ٣٩٠ در اندلس درگذشت . پدر وی ابراهیم ادیبی شاعر بود. و در مستدرکات آرد: این ابومحمد راوی بخاری بود و از مردم اندلس نبود بلکه وی منسوب به اصیلا است نه اصیل، و اصیلا در عدوه نزدیک طنجه است . و یاقوت آرد: محدث متقن فاضل و معتبری بود، در اندلس تفقه کرد و ریاست بدو منتهی شد و کتاب آثار و دلایل را در خلاف تصنیف کرد و بسال ٣٩٠ درگذشت . و ابوالولیدبن فرضی در ضمن بحث از مردم بیگانه ای که به اندلس رفتند گوید یکی از این گروه عبداﷲبن ابراهیم بن محمد اصیلی مکنی به ابومحمد است، از وی شنیدم که میگفت : در سال ٣٤٢ به قرطبه رفتم و در آنجا از احمدبن مطرف و احمدبن سعید و محمدبن معاویة قرشی و ابوبکر لؤلؤی و ابراهیم سماع کردم و سپس به وادی الحجاره نزد وهب بن مسرة رهسپار شدم و از وی سماع کردم و هفت ماه در نزد وی اقامت گزیدم و در محرم سال ٣٥١ به مشرق سفر کردم و به بغداد رفتم و خدایگان دولت در آنجا احمدبن بویه اقطع بود، ودر بغداد از ابوبکر شافعی و ابوعلی بن صواف و ابوبکرابهری و دیگران سماع کردم . اصیلی در بغداد نزد مالک بن انس فقه آموخت آنگاه در پایان دوران مستنصر به اندلس رفت و به پایه ٔ مشاوری رسید و گروهی کتاب بخاری و جز آن را بروایت ابوزید مروزی بر وی قرائت کردند. و او مردی تندخوی بود و در کلام و نظر دست داشت و بمعرفت حدیث نامور بود... اصیلی در ١١ شب باقی مانده ازذیحجه ٔ سال ٣٩٢ هَ . ق . درگذشت . و نوشته ٔ ابوعبید بکری در کتاب مسالک درباره ٔ اصیله گفتار ابوالولید راثابت میکند که اصیلی از بیگانگان نزیل اندلس بود نه از مردم اندلس چنانکه سعد الخیر پنداشته است . (از معجم البلدان ). و رجوع به اصیلة و ریحانة الادب شود.