اصید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصید. [ اَ ] (ع اِ) لغتی است در وصید که بمعنی فضای خانه است . (از قطر المحیط). صحن خانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اصید. [ اَص ْ ی َ ] (ع ص، اِ) کژگردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (بحر الجواهر) (مهذب الاسماء). المائل العنق . (اقرب الموارد). ◄ شتری که به بیماری صید مبتلا است . (از اقرب الموارد). و صید و صاد از بیماریهای شتر است . رجوع به صاد و صید شود. ◄ پادشاه، بدان جهت که التفات کم کند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پادشاه . (مهذب الاسماء). ملک، زیرا وی بسبب تکبر به چپ و راست نمی نگرد. (از اقرب الموارد). ◄ گردن بلنددارنده از کبر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). متکبر. (مهذب الاسماء). مردی که سر برافرازد از خودبینی و کبر. (از اقرب الموارد). ◄ شیر بیشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شیر. (ناظم الاطباء). اسد. مؤنث : صَیْداء. ج، صید. (از اقرب الموارد). ◄ (ن تف ) صائدتر. صیادتر. صیدکننده تر. ♦ امثال : اصید من ضیون . اصید من لیث عفرین .