اصولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اُ ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- عالم به اصول فقه.<BR>۲- در فارسی قانونمندی، از روی قاعده.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اُ ) [ ع. ] (ص.) ۱- عالم به اصول فقه. ۲- در فارسی قانونمندی، از روی قاعده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصولی . [ اُ ] (اِخ ) یکی از شاعران عثمانی است که در قرن دهم هجری متولد شد و پس از فراگرفتن دانش و کسب عرفان بمصر رفت و مریدی شیخ ابراهیم گلشنی را برگزید و پس ازدرگذشت شیخ مزبور یعنی در سال ٩٤٠ هَ . ق . به روم ایلی بازگشت و بقیت عمر را گاه در ینیجه و گاه در اورنوس بیگ زاده گذرانید. اشعار صوفیانه دارد، از اوست : تصویر غیره قیلمه محل قلب اقدس اصنامه مسکن ایلمه، بیت المقدس . (از قاموس الاعلام ترکی ).
اصولی . [ اُ ] (اِخ ) (متوفای ١٢٣٠ هَ . ق . / ١٨١٥ م .). محمدحسن بن محمدمعصوم . از مردم قزوین بود که در کربلا پرورش یافت و در آنجا تحصیل کردو آنگاه بشیراز آمد و در آن شهر سکونت گزید و هم درآنجا درگذشت . از مجتهدان بنام فرقه ٔ امامی بود که در اصول مهارت داشت . او راست : مصابیح الهدایة فی شرح البدایة از حر العاملی در فقه . تنقیح المقاصد الاصولیة در اصول فقه . کشف الغطاء. و رساله هایی دیگر. (از اعلام زرکلی ج ٣ ص ٨٨٧). رجوع به روضات الجنات ٢:١٥ شود.
اصولی . [ اُ ] (اِخ ) استاد ابواسحاق ابراهیم بن محمدبن ابراهیم . فقیه اصولی عالم به دانش کلام بود و وی را از اینرو اصولی میگفتند. وی از پیشوایان فاضل و عالم دینی بشمار میرفت و در فن اصول ذکاوت و استعداد داشت، در خراسان از ابوبکر احمدبن ابراهیم اسماعیلی و ابوبکر محمدبن یزداد اسفراینی سماع کرد و بسال ٤١٨ هَ . ق . درگذشت . (از انساب سمعانی ). و صاحب تاج العروس آرد: استاد ابواسحاق اسفراینی متکلم معروف به اصولی بود بعلت مقدم وی در علم اصول . رجوع به اسفرائینی، و انساب سمعانی برگ ٣٤(الف ) و اللباب فی تهذیب الانساب چ قاهره ص ٥٧ شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
ریشهای، پایهای، بنیادین، بنیادی