اصناع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصناع . [ اِ ] (ع مص ) یاری کردن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اعانت کردن دیگری را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ آموختن نادان کاری را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اصناع اخرق ؛ آموختن و استوار کردن وی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ محکم کردن کاری را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و گویا معنی اخیر که در اقرب الموارد و قطر المحیط جداگانه دیده نشد جزو معنی دوم باشد که نوشته اند: اصنع الاخرق ؛ تعلم و احکم ؛ یعنی نادان آموخت و استوار کرد نه مطلق استوار کردن هر کس کاری را.
اصناع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صنع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به صنع شود. ♦ اصناعی الایدی ؛ چربدستان . باریک کاران . ماهران در پیشه ٔ خویش . (منتهی الارب ).