اصلاح کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصلاح کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مرمت کردن و تعمیر نمودن . (ناظم الاطباء). اشداء. تعمیر کردن بنا. هید. تهیید. (منتهی الارب ). ◄ جامه ٔ کهنه را وصله کردن . ◄ تصحیح کردن عبارت . درست کردن مطلب . تهذیب کردن . مهذب کردن . ◄ آشتی کردن . با هم بکنار آمدن . تراضی کردن .از یکدیگر راضی شدن . ◄ اصلاح کردن میان قوم ؛ آشتی دادن آنان را. شعم . (منتهی الارب ). ◄ نظام و ترتیب دادن . نظم و نسق دادن امور. بسامان کردن کارها. درست کردن . بسامان آوردن : سر سوار بزرگی که دست جاهش کرد به تازیانه ٔ حشمت زمانه را اصلاح . مسعودسعد. ◄ آسوده خاطر کردن کسی را. رفع کردن پریشانی حال کسی . الاَّم . اِعراب . (منتهی الارب ) : مشکل است اصلاح کردن خاطر رنجیده را. صائب (از آنندراج ). مکن رقمزده ٔ کلک صنع را اصلاح که خط ساخته بی بهره باشد از تحسین . ؟ (از آنندراج ). ◄ اصلاح کردن، بمعنی ستردن موی، مصطلح مزیّنان است . (از آنندراج ). کم کردن موی سر و صورت . مثال : دیروز دلاک آمد ریشم را اصلاح کرد. (فرهنگ نظام ). در بیشتر شهرهای ایران در تداول فارسی زبانان، ریش و موی را پیراستن . یا زدن و تراشیدن موی سر و ریش و بروت یا کوتاه کردن آنها : بسعی ماشطه اصلاح زشت نتوان کرد چنانکه شاهدی از روی خوب نتوان سود. سعدی (طیبات ).