اصل داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصل داشتن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) اصل داشتن از چیزی ؛ نسبت داشتن بدان . منتسب بودن بدان : زمرد دیده ٔ افعی چگونه می بپالاید عقیق و لعل رمانی چرا اصل از حجر دارد؟ ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصل داشتن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) اصل داشتن از چیزی ؛ نسبت داشتن بدان . منتسب بودن بدان : زمرد دیده ٔ افعی چگونه می بپالاید عقیق و لعل رمانی چرا اصل از حجر دارد؟ ناصرخسرو.