اصفاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصفاد. [ اِ ] (ع مص ) بستن . محکم کردن . (از قطر المحیط). محکم کردن و قید نمودن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). بند سخت برنهادن . (آنندراج ).سخت بند برنهادن . (لغت خطی ). ◄ اصفاد کسی را؛ بخشیدن وی را مالی یا بنده ای . (از قطر المحیط). عطا دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). مال یا برده بخشیدن کسی را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اصفاد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صِفاد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ صفاد، بمعنی بندیا قید یا غل . (قطر المحیط). زنجیرها و قیدها. (غیاث ). بندها که بر پای نهند. (لغت خطی ). دوالها و زنجیرها که به آن اسیر را بندند. (آنندراج ) : نک شیاطین کسب و خدمت میکنند دیگران بسته به اصفادند و بند. مولوی . و رجوع به صفاد شود. ◄ ج ِ صَفَد، بمعنی عطا و وثاق . (قطر المحیط) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٦٤). بخششها. (از لطایف و منتخب ) (غیاث ). و رجوع به صفد شود.