اصطلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصطلک . [ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان لواسان بزرگ بخش افجه ٔ شهرستان تهران که در ٢١ هزارگزی جنوب خاور گلندوک، سر راه شوسه ٔ تهران به دماوند واقع است . محلی است کوهستانی، سردسیر و سکنه ٔ آن که شیعه و فارسی زبان اند ١٠٢ تن است . آب آن از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات، بنشن و سیب زمینی است . دارای باغستانهایی است . شغل اهالی زراعت و راه آن ماشین رو است . این ده دو محله است، یکی بالا و دیگری پایین . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).
اصطلک . [ ] (اِخ ) اسولک . ده کوچکی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان دماوند واقع در پنج هزارگزی جنوب شرقی دماوند و یکهزارگزی شمال راه شوسه که سکنه ٔ آن ٦٠ تن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).