اصطفانوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصطفانوس . [ اَ طَ ] (اِخ ) محله ایست به بصره بنام کاتبی نصرانی در قدیم که در روزگار زیاد یا نزدیک بدان میزیست . (از معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ).
اصطفانوس . [ اَ طَ ] (اِخ ) نام دهقانی است . فرزدق گوید : و لولا فضول الاصطفانوس لم تکن لتعدو کسب الشیخ حین تحاوله . و وی دهقانی از مردم بحرین بود و ازمذهب مجوس پیروی میکرد و کاتب عبیداﷲبن زیاد و صاحب «سکه ٔ اصطفانوس » در بصره بود. (از المعرب جوالیقی ).و رجوع به ص ٤٣ و حاشیه ٔ همان صفحه ٔ المعرب و معجم البلدان ج ٥ ص ٩٩ شود.
اصطفانوس . [ اِ طِ ] (اِخ ) مردی از مردم آتن بود. با گروهی ستونی از سنگ بساخت و روی آن درود و ثنا بر ارسطونوشت . رجوع به عیون الانباء ج ١ ص ٥٥، و اسطفانس شود.