اصطبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ طِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) صبر کردن، <br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ طِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) صبر کردن،
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصطبار. [ اِ طِ ] (ع مص ) شکیبایی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). صبر کردن . و طای آن بدل از تای فوقانی است . و در منتخب، شکیبایی نمودن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). صبر. (زوزنی ). صبر کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٤). شکیبایی . شکیبیدن .شکیب . مصابرت . صابری . اصطبار بر چیزی ؛ تصبر. اصبرار. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط): و مستعصم عذر گفت و وزیر از مواعید او بکلی مأیوس گشت و به قضا رضا داده دیده ٔ انتظار بر دریچه ٔ اصطبار گذاشت . (رشیدی ). ◄ در پی قصاص شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اِصْطَبَرَ منه ؛ اقتص َّ من معنی القصاص . (اقرب الموارد). ◄ در پی رفتن . ◄ خود را بستم بازداشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).