اصرمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصرمان . [ اَ رَ ] (ع اِ) اصرمانی . ورکاک و زاغ . (منتهی الارب ). صُرَد وغراب . (قطر المحیط) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). ◄ شب و روز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لیل و نهار. (قطر المحیط) (اقرب الموارد) (المنجد). شب و روز زیرا هر یک از آن دو دیگری را قطع میکند. (از تاج العروس ). ◄ گرگ و کلاغ . (مهذب الاسماء). گرگ و زاغ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ذئب و غراب . (السامی فی الاسامی ) (قطر المحیط) (اقرب الموارد) (المنجد). گرگ و زاغ، بعلت انصرام یا جدایی آنها از مردم . مرار گوید : علی صرماء فیها اصرماها و خرّیت الفلاة بها ملیل . (از تاج العروس ). ◄ ترکته بوحش الاصرمین ؛ یعنی به بیابانی که در آن جز گرگ و کلاغ نیست . (از اقرب الموارد) (از المنجد). و صاحب تاج العروس آرد: لحیانی جمله ٔ «ترکته بوحش الاصرمین » را آورده و آنرا تفسیر نکرده است، و ابن سیده گوید: بعقیده ٔ من بمعنی فلات است . و زمخشری گوید: یعنی به بیابانی که جز گرگ و کلاغ هیچکس در آن نباشد، و راجز بهمین معنی اشاره کرده است : هذا احق منزل برک الذئب یعوی والغراب یبکی .