اصرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصرد. [ اَ رَ ] (ع ن تف ) انفذ. ♦ امثال : اصرد من السهم . اصرد من خازق وَرقه . ◄ ابرد. ♦ امثال : اصرد من جراد . اصرد من عَنْزَة جَرْباء . اصرد من عین الحرباء ؛ مَثَلی است که آنرا برای کسی بکار میبرند که به سرمای سخت دچار شده باشد زیراحرباء بگرد خورشید میچرخد و آنرا با چشم خود استقبال میکند تا از آن گرما جلب کند و نیز گویند: اصرد من عَنْزَة جَرْباء، زیرا بز گر بعلت کمی موی و نازکی پوست در زمستان گرم نمیشود و از اینرو سرما بدان زیان میرساند. (از اقرب الموارد).