اصداق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصداق . [ اِ ] (ع مص ) کابین دادن . (زوزنی ). کاوین نام بردن . (تاج المصادر بیهقی ). کاوین کردن . کابین زن کردن . (آنندراج ). دست پیمان نامیدن . (منتهی الارب ). صداق معلوم کردن . تعیین کردن صداق دختر. (از المنجد). اصداق مرد زن را؛ تعیین کردن صداق وی را. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). و گاه فعل این مصدر بدو مفعول متعدی شود. (از اقرب الموارد). ◄ راست کردن قول کسی . (غیاث ). درست کردن قول کسی . (آنندراج ).
اصداق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صِدْق . راستیها. (غیاث ) (آنندراج ).