اصدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- فرستادن.<BR>۲- صادر کردن حکم.<BR>۳- بازگردانیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فرستادن. ۲- صادر کردن حکم. ۳- بازگردانیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصدار. [ اِ ] (ع مص ) بازگردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٣) (ناظم الاطباء). واگردانیدن . (زوزنی ). اصدار کسی از کاری ؛ بازگردانیدن وی را از آن و منصرف کردن وی . (از اقرب الموارد)(قطر المحیط). ◄ اصدار امر؛ نمودار کردن آنرا. آشکار کردن آنرا. ابراز آن . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ اصدار فلان را؛ بردن وی را. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ اطعمهم حتی اصدرهم ؛ یعنی سیر کردن ایشان را. (اقرب الموارد). ◄ فلان یورد و لایصدر؛ یعنی کار را آغاز میکند ولی آنرا تمام نمیکند. (از اقرب الموارد). ◄ صادر کردن و دادن . (فرهنگ نظام ).
اصدار. [ اَ ] (اِخ ) مواضعی است به نعمان الاراک نزدیک مکه که از آنها عسل صادر میکنند و مراد از آن صدور وادی است . (از اصمعی ) (معجم البلدان ). و رجوع به مراصدالاطلاع شود.
مترادف و متضاد واژهدان
صادر کردن، صدور روانه کردن، گسیلداشتن