اصح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصح . [ اَ ص َح ح ] (ع ن تف ) صحیح تر. درست تر و تندرست تر. (ناظم الاطباء). راست تر و تندرست تر. (آنندراج ). سالم تر: و لیس بجمیع فارس هواء اصح من هواء کازرون . (صورالاقالیم اصطخری ). ♦ امثال : اصح من بیض النعام . اصح من ذئب . اصح من ظبی . اصح من عیر ابی سیاره . اصح من عیرالفلاة . ♦ اصح اقوال ؛ صحیح تر اقوال .