اشیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشیه . [ اَش ْ ی َه ْ ](ع ن نف ) عیبگوی تر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و ذیل شَیوه آرد: یقال : هو شیوه من اشیه الناس . ولی در المنجد ذیل شَیوه از مصدر شَیْه بمعنی چشم زخم رساندن، آمده است : هو شیوه من اشیه الناس ؛ ای من اکثرهم اصابة بالعین . و بنابراین اشیه بمعنی چشم زخم رساننده تر است .
اشیه . [ اَش ْ ی َه ْ ] (ع ص ) آنچه در آن رنگهایی مخالف رنگ دیگر اعضا پدید آید. گویند:«ثورٌ اشیه » چنانکه گویند: «فَرَس ٌ ابلق ». و نسبت بدان وَشَوی ّ است . (از المنجد). و در منتهی الارب ذیل شیة آمده است : رنگ اسب و جز آن که مخالف سایر اندام باشد... و یقال : ثور اشیه ؛ یعنی گاو چپار، کما یقال : فرس ابلق و تیس اذراء.