اشیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشیر. [ اَش ْی ُ ] (ع اِ) ج ِ شیار. (منتهی الارب ). ج ِ شیار که بمعنی روز شنبه باشد. (آنندراج ). و رجوع به شیار شود.
اشیر. [ اَش ْ ی َ ] (ص تفضیلی ) قاآنی این صیغه ٔ تفضیلی را از شیر جعل کرده است : خنده ٔ او گاه خشم خنده ٔ شیر نر است هرکه نگرید از آن خنده ز شیر اشیر است قافیه گو جعل باش جعل ز من درخور است رتبت من در سخن صد ره از آن برتر است کز پی یک طیبتم خصم کند گیر و دار.
اشیر. [ اَ ] (اِخ ) (خوشحال ) پسر هشتمین ِ یعقوب بود که زلفه برایش تولید نمود. و او را چهار پسر و یک دختر بود. (قاموس کتاب مقدس ). و از زلفه دو پسر تولد کردند، کاد و اشر و بروایتی جاد و اشر. (حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ٥٩). و رجوع به اشترقفا و کاد و اشر شود.