اشیا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشیا. [ اَش ْ ] (ع اِ) صورتی از اشیاء ج ِ شی ٔ است که در فارسی شاعران همزه ٔ آخر آنرا بضرورت وزن یا قافیه کردن با کلمه های مختوم به الف حذف کنند : مجوی از وحدت محضش برون از ذات او چیزی که او عامست و ماهیات خاص اندر همه اشیا. ناصرخسرو. اگرچه بیعدد اشیا همی بینی در این عالم ز خاک و باد و آب و آتش از کانی ّ و از دریا. ناصرخسرو. ازبهر وجود تو که سرمایه ٔ اشیاست نشگفت که در خانه نشانند عدم را. انوری . فلک ز جور تو سازد لطیفهای وجود مگر که منبعجود تو مصدر اشیاست ؟ انوری . آنچه در کونست زاشیا وآنچه هست وانما جان را بهر حالت که هست . مولوی . و رجوع به اشیاء و شی ٔ شود.