اشکوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشکوه . [ اُ / اِ ] (اِ) شأن و شوکت و شکوه و عظمت . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) . عظمت و حشمت و آن را شکوه خوانند. مولوی معنوی فرماید : صدق موسی بر عصا و کوه زد بلکه بر دریای پراشکوه زد. (جهانگیری ) (سروری ). مهابت و ترس و بر این قیاس است اشکوهید و شکوهید. (رشیدی ). حشمت و عظمت و وقار. (شعوری ). و رجوع به شکوه شود.