اشکنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشکنان . [ اِ ک َ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان اشکنان بخش گاوبندی شهرستان لار که در ٧٨هزارگزی خاور گاوبندی کنار راه فرعی لار به لامرد واقع است . منطقه ای جلگه، گرمسیر و مالاریائی است و سکنه ٔ آن ٢٠٦٨ تن است که بزبان فارسی سخن میگویند و از مذهب شیعه پیروی میکنند. آب آن از چاه وباران تأمین میشود و محصول آن غلات، خرما، تنباکو، و تولیدات صیفی است . شغل اهالی زراعت و کسب است . پاسگاه ژاندارمری دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
اشکنان . [ اِ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش گاوبندی شهرستان لار و در خاور بخش واقع گردیده است . حد شمالی آن کلات مروزی و حد جنوبی آن کوه لاورخشت است . هوای دهستان گرم و مالاریائی است . آب مشروب از چاه و قنات و باران تأمین میشود و زراعت آن بیشتر دیمی است . محصولات آن عبارتند از غلات، خرما، تنباکو و تولیدات صیفی و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری و زبان آنان فارسی محلی (دری ) و مذهب ایشان تشیع و تسنن است . این دهستان از ٢٢ آبادی تشکیل یافته و نفوس آن در حدود ٦٩٠٠ تن است . قرای مهم آن عبارتند از: اهل، خشت رکن آباد، لاورخشت، سه تنبک، کندرشیخ، پس بند. مرکز دهستان قصبه ٔ اشکنان است . راه ارتباطبا لار فرعی میباشد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
اشکنان . [ اِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قیلاب پائین بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد، که در ٩هزارگزی خاور حسینیه و ٩هزارگزی خاور راه شوسه ٔ خرم آباد به اندیمشک واقع است . محلی تپه ماهور و گرمسیر است و سکنه ٔ آن ٣٥٠ تن میباشد که بلهجه ٔ لری فارسی سخن میگویند. آب آن از چشمه ٔ اشکنان بلارود تأمین میشود و محصول آن غلات و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی فرش بافی است . راه آن مالرو است . ساکنین از طایفه ٔ قلاونداند. عده ای در ساختمان و عده ای در سیاه چادر سکونت دارند. برای تعلیف احشام تغییر مکان می دهند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).