اشکریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشکریز. [ اَ ] (نف مرکب ) اشکبار. گریان . رجوع به اشکبار شود. چشمی که اشک بسیار می افشاند. (ناظم الاطباء). ◄ عاشق . (آنندراج ) : دیدی مرا بعید که چون بودم با چشم اشکریز و دل بریان . فرخی . خاک لرزید و درآمد در گریز گشت او لابه کنان و اشکریز. مولوی .