فرهنگ لغت

اشکاری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشکاری . [ اِ ] (ص نسبی ) شکاری و شکارچی و نخجیرگر و صیاد. (ناظم الاطباء). شکاری و صیاد. (آنندراج ) : بیا بر بام ای عارف مکن هر نیمشب زاری کبوترهای دلها را توئی شاهین اشکاری . شمس تبریزی (از فرهنگ شعوری ج ١ ورق ١٤٣).

معنی اشکاری | فرهنگ لغت