اشک تلخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشک تلخ . [ اَ ک ِ ت َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اشک چشم . (برهان ). ◄ آب چشم که از گریه واندوه زاید. کذا فی الادات و القنیة. (مؤیدالفضلا). اشک غم . (رشیدی ). کنایه از اشک ماتمین و غمگین باشد. (هفت قلزم ). اشکی که از گریه ٔ غم بریزد : چنان محوم که اشک تلخ در چشمم نمیگردد قیامت گر نمکدان بشکند در چشم حیرانم . صائب . و در مؤیدالفضلا نوشته اشکی که از درد فراق برآید، تلخ باشد و نیز گرم بود، بخلاف اشک خوش و فرح که آن شیرین و سرد بود. (آنندراج ) : بیتی دو سه زارزار برخواند اشکی دو سه تلخ تلخ بفشاند. نظامی . اشک شور. اشک نیمشور. اشک خوش نمک . (آنندراج ). ◄ کنایه از شراب انگوری . (برهان ) (هفت قلزم ).