اشو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشو. [ اَ ] (ص ) بلغت زند و پازند بمعنی بهشتی باشد که در مقابل دوزخی است . (برهان ). بلغت ژند و پاژند بمعنی بهشتی آمده . (انجمن آرای ناصری ). بمعنی بهشتی باشد در لغت ژند و پاژند بمقابل دوزخی . (شعوری ج ١ ص ١٢٦). بلغت ژند و پاژند بمعنی بهشتی آمده که مقابل دوزخی است، زرتشت بهرام گفته : هزاران درود و هزاران دعای بر آن ارجمندی اشو پاک رای . (از آنندراج ). بلغت زند و پازند بهشتی در مقابل دوزخی . پاک و مقدس . (ناظم الاطباء). مقدس و پاک . (فرهنگ نظام ). ◄ آتش شعله ناک . (مؤید الفضلاء).
اشو. [ اَ ] (ادات استفهام ) (از بربری ) بمعنی چیست . و برحسب نظر هانوتو تحریفی از کلمه ٔ عربی اَش میباشد. (از دزی ج ١ ص ٢٦).