اشونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشونی . [ اُ ] (اِخ ) ادیب غانم بن ولید مخزومی اشونی . از شاعران بود و سلفی این ابیات را به وی نسبت داده است : و من عجب انی احن الیه-م ُ و اسأل عنهم من لقیت وهم معی و تطلبهم عینی و هم فی سوادها و یشتاقهم قلبی و هم بین اضلعی . (از معجم البلدان ).
اشونی . [ اَ ] (اِخ ) نام طبیبی بهند بود. رجوع به تحقیق ماللهند ص ٧٦ شود. ◄ نام یکی از منازل ماهها. (همان کتاب ص ١٠٧ و ١٧٣ و ١٨٦ و ٢٤٣ و ٢٦٢ و ٢٦٦). ◄ نام شهریست . (همان کتاب ص ١٤٨).