اشون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشون . [ اَش ْ وُ ] (ع اِ) اشؤن . ج ِ شأن، بمعنی رگ اشک . (منتهی الارب ). رجوع به شأن و اشؤن شود.
اشون . [ اَ ش َ وَ ] (اوستایی، ص ) صفت کلمه ٔ اوستایی اَش َ است که بمعنی «رت » («نظم نیکو» یا «حقیقت ») است و یکی از امشاسپندان میباشد... در گاتها جهان نیک و جهان بد در برابر هم قرار دارند و همچنانکه هرچه از جهان نیک است در مفهوم کلی «اش » و با صفت «اشون » مشخص و متمایز میشود، عالم شر نیز با اصطلاح مؤنث دروج (دروغ ) بیان میشود. (از ایران در زمان ساسانیان ص ٤٨ و ٤٩). و رجوع به یشتها ص ٣٣ و ٦٠٤ شود.
اشون . [ ] (اِخ ) نام ستاره ایست بهندی . رجوع به تحقیق ماللهند ص ١٢١ شود.