اشهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَها) [ ع. ] (ص تف.) دلخواه تر مرغوبتر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَها) [ ع. ] (ص تف.) دلخواه تر مرغوبتر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشهی . [ اَ ها ] (ع ن تف ) آرزودارنده تر. مرغوبتر. (آنندراج ). آرزوآورده تر. (از منتخب ) (غیاث ). آرزوکننده تر. دوست داشته تر. آرزومندتر. خواهنده تر. (ناظم الاطباء). شهی تر. مطلوبتر. خوشمزه تر. لذیذتر. بامزه تر. خوشتر. آرزوانگیزتر. آرزوآورنده تر : و من سجعات الاساس، اللحم المبرز اشهی و النفس الیه اشره . اشهی من الخمر. النفعه ادسمه و اشهاه اَمرؤه . (شریشی، شرح مقامات حریری ). آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند اشهی لنا و احلی من قبلةالعذارا. حافظ. ◄ آزورتر. ♦ امثال : اشهی من کلبة بنی اقصی . اشهی من کلبة حومل .