اشمونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشمونی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب به اشمون .(سمعانی ). ◄ جامه ٔ اشمونی ؛ جامه ای از کالاهای بخارا بود. رجوع به شرح احوال رودکی ص ٦٥ شود.
اشمونی . [ اُ ] (اِخ ) ابواسماعیل ضمام بن اسماعیل بن مالک معافری اشمونی در اسکندریه بسال ١٨٥ هَ . ق . درگذشت . (از معجم البلدان ).
اشمونی . [ اَ ] (اِخ ) (٩٠٠ هَ . ق .) ابوالحسن علی بن محمد شافعی اشمونی ملقب به نورالدین . از دانشمندان عصر خویش بود و در نحو و منطق مهارت داشت . او راست :شرح الفیه ٔ ابن مالک در نحو و صرف . (از ریحانةالادب ). رجوع به معجم المطبوعات و بلوغ الارب ج ٣ ص ٢١ شود.