اشعال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشعال .[ اِ ] (ع مص ) اشعلت النار فاشتعلت ؛ افروختم آتش راپس برافروخته شد. (منتهی الارب ). ◄ اشعل ابله بالقطران ؛ درگرفت شتران خود را بقطران . (منتهی الارب )؛ کثَّره علیها. (اقرب الموارد). ◄ پراکنده کردن اسبان را در غارت و جز آن . (منتهی الارب ). اشعل الخیل فی الغارة؛ بثها. (اقرب الموارد). ◄ اشعل الابل ؛ فرّقها. (اقرب الموارد). ◄ نیک سیراب کردن . (منتهی الارب ). اشعل السقی ؛ اکثر الماء. (اقرب الموارد). ◄ آب چکیدن ازمشک و جز آن از هر جای . (منتهی الارب ). اشعلت القربةاو المزادة؛ سال ماؤها متفرقاً. (اقرب الموارد). ◄ جای جای خون برآمدن از زخم نیزه . (منتهی الارب ). اشعلت الطعنة؛ خرج دمها متفرقاً. (اقرب الموارد). ◄ بسیار روان شدن اشک از چشم . (منتهی الارب ). اشعلت العین ؛ کثر دمعها. (اقرب الموارد).